Isolation years
......دست بردار از این در وطن خویش غریب
پ.ن:... به درهای اهنین این زندان! پ.ن.۱:خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی تنهام! پ.ن.۲:می فهمم که نمیفهمند در جمع تنها بودنم را! پ.ن.۳:چند وقته که دوباره روزمرگی زندگیم توجه مو به خودش جلب کرده! تفریح پسران آزار بچه گربه کوچه است و ترس دختران از دیدن هر موجودی غیر انسان. و ادامه دارد تا وقتی که به کودکان یاد دهیم که گیتی از ما مهربانی می خواهد و بس... پ.ن.۱:طبیعت خود کمبود های خود را جبران میکند اگر ما دخالت نکنیم. پ.ن.۲:ماهاتما گاندی می گوید:" من دوست٬حسود و دشمن دارم چون قابل ستايشم." پ.ن.۳:واقعا آدم تو مسافرت به خيلي نتايج در مورد آدما ميرسه... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پس نوشت:دریغا ما که زمین را آماده ی مهربانی می خواستیم خودمان مهربان شدن نتوانستیم. و تنها بر دريدند. ----------------------------------------------------------------------------------------------------- واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند --------------------------------------------------------------------------------------------------- دارکوب هنوز در آن نقطه منقار می کوبد روز به پایان خود نزدیک می شود. پ.ن.۱:میدونم هیچ ربطی به هم نداره ولی دوس دارم. پ.ن.۲:دل دیگه میگیره بعضی مواقع. پ.ن.۳:آدم میترسه حرف بزنه!!!!! پ.ن.۴:حیـــــــــــــــــــــــــــــف! برقص گویا هرگز کسی تو را نمی بیند... عاشق شو گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است... و زندگی کن گویا " بهشت اینجاست" "مارک تواین" پ.ن.۱:وقتی گیتی زندگی دوباره ی خود را آغاز میکند به اجزایش اعتماد دارد.ما نیز جزیی از آنیم پس میتوانیم فکرمان را نو کنیم اگر بخواهیم. پ.ن.۲:با همین دیدگان اشک آلود از همین روزن گشوده به دود به پرستو به گل به سبزه درود! پ.ن.۳:خوشحالم که میتونیم بگیم نوروزمان. پ.ن.۴:سال ۸۸ از همه جهت سال خیلی خوبی نبود.سال بهتری رو براتون آرزو میکنم. "چیزهایی را که میفهمی زیر پا نگذار" مردم کدام را نمیفهمند انسانیت یا جای پایشان؟! شایدم یه چیزی رو بیش از اندازه میفهمند "منافعشون"! پ.ن۱:خودمم خسته شدم. پ.ن۲:حکایت حال ما هم شده حکایت حال آسمان.نمیدانیم چه موقع می باریم و چه موقع می تابیم. پ.ن۳:کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک پ.ن۴:باشه!!!!!!!!!!!!!!! می خواهم در محدوده ی خودم برای خودم باشم. حتی اگر دایره ای باشد کوچک. میخواهم اول خودم خودم را ببینم. پ.ن.۱:اگر بخواهم مهمانی بگیرم ۲ یا ۳ نفر را به دایره ام دعوت میکنم. پ.ن.۲:نمیتونم اولین کسی باشم که اقدام میکنه. پ.ن.۳:دلم نمیخواد چشم از نقطه ای بردارم. پ.د.۴:........... کدام جدا کردنیست از خود وجدان یا علاقه؟! پ.ن.۱:خیلی وقتها تو تصمیم گیری باید به یکیشون بیشتر بها بدی.تو کودومو انتخاب میکنی؟! پ.ن.۲:دوستم من هنوز میترسم.همین الانشم کلی با خودم کلنجار رفتم. پ.ن.۳:رو پیشونیم چیزی نوشته؟! اینک تنها تر از همیشه در آستانه فصلی سرد از زندگانی خویش به فردایی دور و موهوم میاندیشم.فردایی که ترس از آن امروزم را دزدیده و نوشتههایم را تلخ و بی آهنگ کرده.این روزها حتی واژهها نیز بخشندگیشان را از من دریغ میکنند !! صدای خرد شدن و تکه تکه شدن کلبه چوبی احساسم را میشنوم و از درد پر میشوم.آن قدر مردهام که هیچ چیز مرگ مرا ثابت نمیکند.حتی تو هم نمیتوانی مرا نجات دهی چون با هر بار دیدن تو چشمانت مرا به مرگ دردناک تری محکوم میکند !! قاتلان امروز من برایم از آینده یی شوم و دردناک سخن راندند و چشمانم را مجبور کرده اند که جز خاکستری رنگ دیگری را نبیند ! باورش برایم دشوار است ولی من کورسوی امید خود را از دست دادهام و این آغاز بیهوده گی است... پ.ن.۱: اول از همه بلاگ جدیدمونو تبریک میگم پ.ن.۲: اگه بدونی چقد دلم برا نوشتن تنگگگگگ شده بود...خیلی...یه عالمه.... پ.ن.۳: متن این پست از من نبود ماله یکی از عزیزترین و بهترین دوستام سجاد جونم پ.ن.۴: می خوام یه شروع تازه رو همراه یکی از بهترین بهترین ها تجربه کنم
من و تو كم بوديم.خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم.
گفتني ها كم نيست!
من و تو كم گفتيم.مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين در هم و بر هم گفتيم.
ديدني ها كم نيست!
من و تو كم ديديم.بي سبب از پاييز جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم.
چيدني ها كم نيست!
من و تو كم چيديم.وقت گل دادن عشق روي دار قالي بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم.
خواندني ها كم نيست!
من و تو كم خوانديم.من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد با دهاني بسته وا مانديم.
من و تو كم بوديم...من و تو اما در ميدان ها اينك اندازه ما ميخوانيم...
ما به اندازه ما ميبينيم...
ما به اندازه ما ميچينيم...
ما به اندازه ما ميگوييم...
ما به اندازه ما ميروييم...
من و تو كم نه!كه بايد شب بي رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم...
من و تو خم نه... و در هم نه... و كم هم نه... كه مي بايد با هم باشيم...
من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم...
من و تو حق داريم كه به اندازه ما هم شده با هم باشيم...
گفتني ها كم نيست...


![]()
![]()
![]()

![]()

.

![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
....حس خوبیه شروع دوباره![]()






